تبليغاتX
حسرت دیدار
حسرت دیدار

خدا جون کمکم کن



سه شنبه سوم آذر 1388 |

نازنینم!

نازنینم !تو برایم هنوز بهترین حضور هستی ، در بهترین قاب دنیا . من و تو می توانیم دوباره عاشق شویم قبل از اینکه باران از پیچ این کوچه بگذرد . تن غربت زده جوانی ام از عشق تو گم شد و این نوشته زخمی بر دیوار دلم رنگ ترحم گرفت .

من انتظار آبی ترین روز ها را می کشم نباید در حسرت نبودن شهد شیرین زندگی ثانیه ها را به ساعت ها تبدیل کنم و بی ارزو خواب فرداها را ببینم . به اندازه همان ستاره هایی که شب های خلوتم را نظاره گر بودند می خواهمت و سحر گاهان همراه با طلوع خورشید از شوق تو بیدار می شوم و صدای عاشق ترین شقایق ها را از پنجره اتاقم می شنوم .


یکشنبه یکم آذر 1388 |

...باران

باران می بارید ومن در تمنای نگاهت می سوختم
اما حیف این باران نتوانست شعله ی اتش عشقم را خاموش کند
و من
و من در تب عشقت هر لحظه می سوزم و چه زیباست سوختن در فراق یار و برای یار
خواستم تو را از قطره های باران، اما قطره ها در جست و جوی یار خود بودن و به یار من کاری نداشتند...


شنبه بیست و سوم آبان 1388 |

خدایا بی پناهم ز تو جز تو نخواهم
اگر عشقت گناه است ببین غرق گناهم
دو دست دعا برآورده ام بسوی آسمانها
که تا پر کشم به بال غمت رها در کهکشانها
چونیلوفر عاشقانه چنان میپیچم بپای تو
که سر تا پا بشکفد گل ز هر بندم در هوای تو
بدست یاری اگر که نگیری تو دست دلم را دگر که بگیرد
به آه و زاری اگر نپذیری شکسته دلم را دگر که پذیرد


شنبه بیست و سوم آبان 1388 |

هر وقت خواستي بدوني کسي دوست داره تو چشاش زول بزن تا عشق رو تو چشاش ببيني اگه نگات کرد عاشقته.

اگه خجالت کشيد بدون برات مي ميره. اگه سرشو انداخت پايين و يه لحظه رفت تو فکر بدون بدون تو مي ميره و اگر هم خنديد بدون اصلا دوست نداره.

 

 

کاشکی که عاشق بودی تا دردمو بدونی

دنیای غصه هامو توی چشام بخونی

کاشکی که تا قیامت می موندی در کنارم

آرزویی به جز این نداشتم و ندارم   …


سه شنبه دوازدهم آبان 1388 |

تنها پناهم

خدایا احساس مي کنم زود عادت مي کنم و گاهي به اشتباه اسم آن را دوست داشتن مي گذارم.

خدايا مي دانم تمام لحظه هايم با توست، مي دانم تنها تويي که مرا فراموش نمي کني ومي دانم که اگر بارها فراموشت کنم، ناراحتت کنم و برنجانمت، باز مي گويي برگرد.

خدايا تو بگو چه کنم. تو نشانم بده راهي که بهترين است.


دوشنبه یازدهم آبان 1388 |

کاش فردا جور ديگري باشد ،

متفاوت با تمام فرداها،

فردايي که نتوان باورش کرد ،

فردايي پر از لبخند ،

فردايي که ميتوان به همه ي خوبي ها انديشيد

و شميم عشق را در آن تنفس کرد


دوشنبه یازدهم آبان 1388 |

من تو را تا به ابد...

من تو را تا به ابد

تا به آن لحظه آخر که اجل می رسدم

تا به اوجی که عاشق دارد

با تمام تپش سینه خود دوست می دارم

من تو را هم چو بهار با لطافت با مهر

با صنوبر با یاس با شقایق با گل

همنوا می خواهم

من گل واشده عشق تو را تا ابد می بویم

و تو را در دل خویش جاودان می سازم

من صمیمیت چشمان تورا که به رنگ عسلی است

تا ابد می خواهم


دوشنبه یازدهم آبان 1388 |

 

 

 

 

 

 


یکشنبه دهم آبان 1388 |

عشق مثل دایناسوره

عشق قشنگه... دوست داشتنی و زیباست.. حال آدمو جا میاره و قدرت حرکت و تلاش رو چند برابر می کنه . آدمو به آینده امیدوارم می کنه و بهش می فهمونه قشنگیای زندگی کم نیست . خلاصش کلی به آدم روحیه میده .

اما این قدرت و روحیه ای که از عشق می گیریم با اون لذت شیرین و دوست داشتنیش گناهه؟ اشتباه و خطاست؟ اگه نیست پس چرا همش احساس می کنی نباید نزدیک بشی ؟ یا نباید دل ببندی یا اصلا نباید بپذیریش؟ چرا فکر می کنی باید قلبتو محکم تو دستت بگیری تا کسی نتونه ازت بگیردش؟ چرا؟ واقعا اگه گناه نیست پس این حسای نافرم چیه میاد سراغ آدم؟

خیلی دلم می خواست پیشنهادشو قبول کنم و زندگیمو بسپرم دست دلمو و دلمم بدم دست اون تا با خودش هر جا می خواد ببره ولی قبول نکردم و هنوز قلبم تو مشتمه هر چند تند تند می زنه و دوست داره دوباره ببینتش ولی تو مشت خودمه .. نه تو مشت اون.

کاش می شد دلو زد به دریا و گفت هر چه بادا باد

کاش میشد دلامونو سوار قایق کنیم و بسپریمش به دریا .

بی هراس از شکستن قایق و پارو و غرق شدن و یا شایدم گم شدنمون تو بیکران دریا

ولی همیشه هراسی هست

هراس از طوفان و طغیان

هراس از گم شدن قطب نما

هراس از موجای سهمگین

یا حتی موجای آروم که گاهی دلشون می خواد دل آدمو در آغوش بکشه و بعد از هم اغوشی غرقش کنه

و جسد بی روح و بی جونشو توی یه ساحل متروک به گل بنشونه و خلاص....

 

خلاصش اینکه :فکر می کنم عشق مثل دایناسوره

هم ترسناکه . هم شگفت انگیز هم نسلش منقرض شده

 


جمعه هشتم آبان 1388 |

نمیدونم چرا دیگه شبا آسمون ، حوصله‌ى منو نداره ؟!

زیبایى دنیا را

تنها آن لحظه كه به چشمان تو نگریستم دریافتم ؛

و از آن پس هیچ لحظه اى از عمرم بدون اندیشه تو سپرى نشد ...

اگر عمر من تنها یك شب باشد ،

آرزو دارم همان یك شب را با تو بگذرانم .

عزیز من

این دنیا تنها هنگامى زیباست ، كه در كنار تو باشم ...

.....................................................................................................................

گاهى وقتا كه این‌همه دلم از همه‌چى میگیره ،

با خودم فكر میكنم چرا یه‌عالمه صفحه سفید تقدیر، تو زندگى من سیاه شده ؟!

چرا این‌همه برگ قشنگ و شفاف ، براى من حروم شده ؟!

چرا بركه‌ى من به جاى اینكه دریا بشه ، هر روز خشك‌تر از روز قبل میشه ؟!

نمیدونم چرا دیگه حرفى براى گفتن با ستاره‌ها ندارم ؟!

لب پنجره میشینم ؛ مثل همیشه نگاشون میكنم ، ولى جمله‌اى تو ذهنم بسته نمیشه !

نمیدونم چرا دیگه شبا آسمون ، حوصله‌ى منو نداره ؟!

یه‌جایى خوندم ، نوشته بود اگه خدا بنده‌ایش رو دوست نداشت ، هرگز نمى‌آفریدش .

یعنى واقعاً خدا من روهم دوست داره ؟!

به‌خدا كافر نشدم ، ایمان و اعتمادم هم بهش از دست ندادم ...

فقط صبرم خیلى كم شده ...

خدایا این منم ؟!

این منم ؟!!!

دلم به حال خودم میسوزه ؛ چقدر عوض شدم !!!

نمیدونم چرا اینقدر دلم بى‌تابى میكنه !!! اصلا آروم و قرار نداره .

بى‌قراره چیه ، نمیدونم .

یه زمانى واسه یكى مینوشتم كه از همه‌كس و همه‌چى برام عزیزتر بود ، ولى حالا نه .

نه دیگه برام عزیزه ، و نه دیگه آرزوى بودنش رو دارم . اصلا نمیخوام درباره‌اش فكر كنم یا حرفى بزنم .

یه جور دیگه بزرگ شدم ؛ اصلا دیگه به این چیزا فكر نمیكنم ! اصلا دیگه مهم نیست .

آرزوهاى بزرگى هم ندارم كه به‌خاطرشون غصه بخورم یا خوشحال بشم .

جز سلامتى و حفظ گرمایى كه تو خونمون هست ، آرزویى ندارم .

خدایا ! قهرت نیاد . ناشكرى نمیكنم !

بیشتر از حدى كه لیاقت داشتم ، از همه چى بهم دادى !

فقط ‌تحملم خیلى كم شده و خسته‌ام ... دلم میخواد بخوابم و بیدار نشم .

خدایا !

صداى منو میشنوى ؟! خیلى خسته‌ام ...

 


سه شنبه پنجم آبان 1388 |

اول سلام به خدای مهربونم وبعد سلام به دوستای گلم(این تیکشو از ستایش جونم یاد گلفتم) وای خدایا ندیدین چقدر دیانا جونم خوشتل بودقربونش برماین چند روزم دلم واسه همتون مخصوصا ستایش جونم تنگ شده بودستایشم دل منم واست خیلی تنگ شده بود.همه شمارو به خدای بزرگ می سپارمدوستتون دارمدعا یادتون نره


یکشنبه سوم آبان 1388 |

تولدت مبارک دیانا جونم(23 مهر)

سلام به همه دوستای گلم خوبین؟ امیدوارم که همیشه خوب باشین.اره منم خوبم. چون یه شاهزاده کوچولو اومده دل منو شاد کردهبچه ها دوباره من خاله شدمقربونش برم هنوز عکسشو دیدم یه دخمل سفید وتوپولواسمش دیاناست خالش قربونش برهیه خواهرزاده دیگم دارم اسمش حسناست ۵ سالشه اینقدر نازهجیگلشونو بخورم خیلی تعریف کردمااا.مواظب خودتون باشین دوستتون دارمراستی فردام می خوام برم پیش دیانا جووووووووونمآخ جووووووووووووووووووووووونبووووووووووووووووووووووووس.دعا یادتون نرهفعلا بای

دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 |

 

 

 

 

 

 


یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 |

دلم برایش تنگ شده...

سرم را بین دستهایم گرفته ام.گیج شده ام.خسته و بی رمق گوشه ای افتاده ام.دیشب تا نیمه های شب به عکس تو خیره شده بودم.برای هزارمین بار دست نوشته هایت را خواندم گریه کردم.عکست را هزار بار بوسیدم و روی چشمهایم گذاشتم.من با تو حرف میزدم،از تو میپرسیدم چرا؟ولی تو فقط نگاهم میکردی.ساکت و آرام نگاهم میکردی و هیچ نمیگفتی.
من عکست را بغل کرده بودم و به سینه ام میفشردم و گریه میکردم.دلم گرفته نازنین.دلم از این دنیا گرفته است،از دست خودم خسته شده ام.میخواهم فرار کنم،حتی از خودم.
میدانم نازنینم،میدانم در آن دل مهربانت چه میگذرد،مهربانیت را میفهمم،با تمام وجودم درک میکنم.فقط خسته ام.میدانی چه میگویم؟دارم باز هم تنهاتر میشوم.چند ماه دیگر،من میمانم و این خانهء خالی از همه چیز.من نمیتوانم تحمل کنم.
صدای خرد شدن استخوانهایم را میشنوم.انگار در یک بیابان تاریک و بی انتها تنها مانده ام،تصویر شما دور و دورتر میشود و من هرچه فریاد میزنم هیچ صدایی از گلویم خارج نمیشود.نمیفهمم در اطرافم چه میگذرد،هم خوشحالم هم در نهایت غم و اندوه.
خاطرات گذشته مثل سیلی به طرفم هجوم آورده اند.
دیگر توانش را ندارم.دیگر نمیتوانم صبوری کنم.خدایا بفهم که دیگر نمیتوانم.این بار سنگین را از شانه های خستهء من بگیر.چرا هرچه امتحان سخت داری از من میگیری؟من از این همه امتحان خسته شده ام.میگویند تو هرکه را دوست داری بیشتر در رنج و عذابش میگذاری تا همیشه اسمت را صدا کند،ولی من دیگر نمیخواهم تو مرا اینطور دوست داشته باشی.
من هم دلم میخواهد طعم شادی و خوشبختی را مزه مزه کنم.دلم میخواهد بدون وحشت عشقم را نثار کنم.دلم میخواهد مثل آسمان وسیع و آبی و سخاوتمند باشم.
دلم میخواهد دوست بدارم،دلم میخواهد دوستم بدارند.
دلم میخواهد زندگی کنم،عاشق باشم،بخندم،از شادی فریاد بزنم،چرا سهم مرا از شاد بودن نمیدهی؟چرا همیشه اندوه را قسمت ِ من میکنی؟
یعنی من انقدر بد بوده ام؟انقدر که حتی حق ندارم مدت کوتاهی خوشبخت باشم؟
خدایا تو هم مرا دوست نداری.با تمام مهربانیت،با تمام بزرگواریت،با تمام عشقی که به بندگانت داری،اما مرا دوست نداری.
مرا رها کرده ای و نمیبینی دارم جان میدهم.نمیبینی دارم هرروز بیشتر و بیشتر در این باتلاق متعفن فرو میروم.دستم را نمیگیری؟کمکم نمیکنی؟میخواهی همینطور تنها و بی پناه جان بدهم؟
کاش لااقل در آغوش عشقم میمردم.کاش وقتی که جان میدادم او سرم را در دستهایش میگرفت.کاش تصویر او آخرین چیزی بود که مردمک بیروح چشمم نظاره میکرد.کاش دستهای سردم را با دستهای گرمش میگرفت و تا آخرین لحظه کنارم میماند.اینطور دیگر هیچ غمی برایم نمیماند.
او که باشد دیگر هیچ غمی ندارم.غمهایم مثل برف زمستان از گرمای وجودش آب میشود.وقتی که میرود دوباره زمستان میشود،غم عالم بر دلم سنگینی میکند.خدایا دیگر طاقت ندارم.نمیتوانم،دلم برایش تنگ شده است.میشنوی چه میگویم؟دلم برایش تنگ شده است...........


سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 |



خوب من
من به تو می اندیشم
نه به تنهایی خویش
از پس شیشه تورا می بینم
که گرفتی مرا در بر خویش
من وضو با نفس خیال تو می گیرم
وبه شوق فردا که تو را خواهم دید
منتظرت میمانم
sahar

SETARE_ESHGH25@YAHOO.COM

آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
خرداد 1388
بهمن 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386

نازنینم!
...باران
تنها پناهم
من تو را تا به ابد...
عشق مثل دایناسوره

دلم تنگ ميشه برات
مسافران ديارسرنوشت
دخترپسر
اينجاكجاست؟
كامران وهومن
سحرگل هميشه عاشق
نفرين نامه
مرگ عشق
عاشقانه ها
...خداحافظ رفیق...
من وتو
چوب سرد
شبهاي پرستاره
عمرا اگه لنگشو پیداکنی
نیما
درددل بادل(وبلاگ خودمه)
حرف های دل من
محمدوخاطره
ممد يوليا(تاتو)
پسرا لیاقت عشقو ندارن
عشق وصفا
ALONE BOY
بخونید ببینید چیه؟ معرکه است
دلربا
پسرکش ها
پاتوق همه دختر پسرای ایرونی
ورود افراد متفرقه ممنوع
زندان عشق
عشقولانه
طارم آنلاین
تقدیم به عاشق ترین عاشق ها
آموزش مخ زنی
سارا دوستت دارم
کلبه ی عاشقانه ی علی و نرگس
خدانگهدار
رهگذر عشق
شوکرانه دلم
فرزندان سکوت
زندگی با عشق
عشق بی انتها
red pink
بی تو می میرم
خلوتنامه
قلبهای عاشق وشکسته
فاصله ها
قصه ی تنهایی
یکی بود هیشکی نبود
رویای بارونی
ღ.•*♥*•.ღღعشق...امید...زندگیღ.•*♥*•.ღ
در حسرت دیدار تو آواره ترینم
ستایش جووووووووووووووونم
دانلود جدیدترین و بهترین موزیکها....
دوستیابی وهمسریابی
LOVE is all
آوای خاموشی
مرد تنهای شب
با اینهمه فسادفقرفحشااعتیاد نسل بعدچطوریه؟؟؟

RSS 2.0